|
بهر مهمانى ديشب ... ديروز ، آخرين مرغ قفس را كشتم !! صبح ، در جايگه خاك زغال ... تخم مرغى به شب مطبخ من مى خنديد ! شنبه بود و دلم از غروب جمعه خسته تر هفته رفت و امروز از روزهاى ديگه كهنه تر ...
تفاهم من و تو باغ نيست، جنگل نيست ! تفاهم من و تو برگ سبز درويش است ... در استتار غروب عفونت همه ى آبهاى راكد را بيا كه گريه كنيم ... !
براى سالها مى نويسم
براى سالهاى بعد ... كه چشمان تو عاشق مى شوند ! افسوس ! قصه ى مادربزرگ درست بود ... هميشه يكى بود ... يكى نبود باشد ! همه چیز را از اول شروع می کنیم تو خوبیهایم را از یاد ببر ... من همه چيز را !!
سر آن ندارم امشب كه ميزبان كسى باشم تو دنیای بچه ها هر کی زودتر بگه دوستت دارم برنده است ، ولى تو دنياى بزرگترها هر كي زودتر بگه دوستت دارم بازنده است !
توبه كردم كه به پايت نگشايم بغضى آمدى توبه و بغضم همه يكجا بشكست
اى نگاهت نخى از مخمل و از ابريشم چند وقتى است كه شبها به تو مى انديشم ...
نگاهت كه به من افتاد، چشمانت را ببند ! نمى خواهم غير از من هيچ پرنده ى ديگرى در آسمان چشمانت پرواز كند ...
* اگر دريا بودم در اعماق آبهايم نگاهت مى داشتم ... * اگر جنگل بودم در تنه ى درختهايم اسيرت مى كردم ... * اگر كوهى بودم در غارى از تنم زندانى ات مى كردم ... * اگر گلى بودم در كنج گلبرگ هايم از تو محافظت مى كردم ... * اگر زنبورى بودم در كندوى عسلم از تو مراقبت مى كردم ... * اگر خانه اى بودم در يكى از زيباترين اتاق هايم خدمتت مى كردم ... * اگر پرنده اى بودم در لانه ام برايت غذا مى آوردم ... * اگر ...
حال كه هيچ كدام از اينها نيستم فقط مى توانم تجسمى از تو را در ذهنم پرستش كنم !!
من، سكوت و شب، عاشق هم هستيم
و از آن لحظه كه خورشيد اين را فهميده ... زودتر به آسمان مى آيد تا خروس هاى بى محل راحتمان نگذارند
حالا من موندم و تيغ و رگ دست و .... عكس پاره ى تو و من
سلام :
امروز هم جواب كنكور اعلام شد ( كه اميدوارم تمام اونايي كه براي امتحانشون زحمت كشيدن جواب قابل قبولي رو روي سايت ببينن) و
در ثاني : ديشب اولين شب كنسرت استاد شجريان بود تو تالار كشور ! ما با كلي زحمت و آشناييت و پارتي بازي از مركز موسيقي ملي يه ۵ تا بليط گرفتيم، بعد به اين آشناهه گفتم كه با عرض جسارت مي شه يه دو تا ديگه برامون جور كني كه اگه هوس كرديم تو اين بازار نابهنجار و سياه يه چند عدد تراولي به جيب بزنيم ! ايشونم لطف كردن يك فقره اردنگي دندان شكن به ما زدن كه زين پس هوس طياره نكنيم ... محل نزول اردنگي را ماليديم و ناليدم كه بي معرفت چرا ما را هدف قرار مي دهي ؟! لب به سخن گشودند كه : اولاً : گشتيم نبود ، نگرد نيست ثانياً : همان كه داديمت از پس كله ات هم ازدياد مي نمايد ، زين پس اگر بيشتر خواستي زودتر اعلام كن و نتيجه اخلاقي اين بود كه : از اين لحظه دندانهايمان را در محل اردنگي قرار ندهيم كه يوقتي احياناً بلكن شايد كه موجب شكستنش شود كه هذا با اين وضعيت بيچارگي و درماندگي بنزين خرج دندان را بايد از ارث پدريمان برداريم كه در اين صورت كارتون خواب خواهيم شد و تمامي هوسهاي انواع و اقسام كنسرت و كنسرو از سرمان خواهد پريد ..
يا حق .. پاينده باشين به دنبال ياري ماندگار نگرد آنگاه كه خود ماندگار نيستي تنها درسي كه عشق به من آموخت تنها دردي كه سينه ام را سوخت !!!
رفته بودم سر حوض تا ببينم شايد عكس تنهايي خود را در آب (متاسفانه) آب در حوض نبود ...
سر آن ندارد امشب كه برآيد آفتابي چه خيالها گذر كرد و گذر نكرد خوابي ... ز هر جا بگذرد تابوت من غوغا به پا خيزد چه سنگين مي رود اين مرده از بس آرزو دارد ... رحم كن بر دل بي طاقت ما اي قاصد نا اميدي خبري نيست كه يكبار آري !! ... شمع مي سوزد و پروانه به دورش گريان من كه مي سوزم و پروانه ندارم چه كنم؟ ... صف مژگان تو دانم ز چه پيوست به هم داده اند از پي تاراج دلم دست به هم ... غلط است اينكه گويند به دل ره است دل را دل من ز غصه خون شد، دل تو خبر ندارد ... فرق من و پروانه در اين است به عالم كه پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت ... كدامين آتشين سيما بدين ويرانه مي آيد؟ كه از ديوار و در بوي پر پروانه مي آيد ... تو رو خدا يكي به دادم برسه ، زندگيم داره نابود مي شه .. آخه چرا من ؟!
بر روي
درخت تنهايي كوچه مان چسب زخم مي زنم ! آنهايي كه ديروز روي تنه اين درخت قلبي به يادگار كشيدند ... امروز ...
آرزویم این است
نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي عاشق آنكه تو را مي خواهد و به لبخند تو از خويش رها مي گردد ... و تو را دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد
... خدا پاشو یه آشغال باهات حرف داره نکنه تو هم به فکر اینی که چی صرف داره ؟! ... |
بخش ویژه |






